داستان بهلول دانا و کمک به نیازمندان به گویش لری بختیاری
داستان بهلول دانا و کمک به نیازمندان (برگردان به گویش بختیاری بربرودی )
متل بَهلیل و کمک به فقیرون
یه روز هارون و رشید به سربازونِس دستور داد تا بَهلیل دیوونَنِه بیارن تِس .
سربازون بعد اِز ساعتی گشتن مین شهر بَهلینه در حال بازی وا بَچون جُستِن و بُردِنِس تِه
هارون رشید .
هارون با ری خوش اِز بهلیل استقبال کِرد و گفت مبلغی پیل به بَهلیل بدید تا بین فقیرون تقسیم کُنَه
و اِز هُنو بِخا سی سلامتی و طول عمر هارون دعاکُنَن .
بَهلیل پیلِنِه از خَزینَه گرفت و لحظه ای بعد دوآرتَه به تِه هارون وُرگشت .
هارون وا تعجب به بهلیل سِیل کِرد و گفت اِ دیوونَه تو سیچِه هَنیم ایچِنی ! سیچه سی تقسیم پیل
نرفتیَه بین فقیرون ؟
بهلیل گفت : هرچه فکر کِردم از خلیفه محتاج ترو فقیرتر مین ای وُلات نَجُستم ، سی هُوکِه اِبینم
مامورون تو به ضرب شلطاق اِز مردم باج و خراج اِگرَن و مین خزینَه تو اِریزن ، از ای جهت
دیدُم که نیاز تو اِز همَه بیشترَه سی همِه پیلِنِه اُوِردُم تا بدُمِس به خُت .

این تارنما وابسته به تشکل مردم نهاد "به سوی الیگودرز آباد "می باشد