عزل های زودهنگام چرا و چگونه ؟

برای رسیدن به شهری زیبا و آراسته یک اصل اساسی وجود دارد و آن ثبات مسئولان است مسئولانی برای برنامه ریختن و اجرا کردن

ولی در الیگودرز و در نهاد مهم شهرداری که باید به وضعیت نابهنجار معابر الیگودرز رسیدگی شود دیری نپایید که شهردار قبلی جناب آقای زارع فارسانی  که عملکرد ایشان رضایت شهروندان را نیز در پی داشت عزل شد عزلی که پس از 5 ماه صورت گرفت

حال سوالی که در ذهن ما شکل گرفته است این است که  این عزل زودهنگام نشانه ی چیست ؟

بی دقتی اعضای شورای شهر در انتخاب شهردار  و عدم تحقیقات کافی یا عجله در عزل شهردار  ؟

آیا اعضای شورای شهر نباید کسی را به عنوان شهردار انتخاب کنند که در مورد ایشان آشنایی کامل داشته باشند

یا اینکه اوضاع از این هم اسف بار تر است و سلیقه ی شخصی اعضای شورای شهر و اختلافات اعضای شورای شهر با شهردار باعث این عزل زودهنگام بوده هست

آیا عدم تخصص اعضای شورای شهر و آشنا نبودن با موضوع مدیریت شهری در این انتخاب و عزل زودهنگام و عجولانه موثر است ؟

و یا پای دلایل دیگری در میان است

به هر حال و با هر دلیلی مقصر اصلی این بی برنامگی بلاشک اعضای شورای شهر هستند که یا در انتخاب شهردار و یا در عزل ایشان عجله کرده اند

بی صبرانه منتظر جواب اعضای شورای شهر هستیم

 

 

شعر محمد حسن حاتم دوزانی

کودکیها ، شادوخندان بازگرد...!


بازگرد ای خاطرات کودکی، برسوار اسبهای چوبکی


خاطرات کودکی زیباترند   یادگاران کهن ماناترند


درسهای سال اول ساده بود  آب را بابا به سارا داده بود


روزمهمانی کوکب خانم است  سفره پر از  بوی نان گندم است


درس پند آموز روباه وخروس روبه مکارو لوس و چاپلوس


کاکلی کنجشککی باهوش بود فیل نادانی برایش موش بود


با وجود سوز وسرمای شدید ریزعلی پیراهنش را می درید


پاک کنهایی زپاکی داشتیم یک تراش سرخ ولاکی داشتیم


کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت دوشمان ازحلقه هایش درد داشت


گرمی دستانمان از آه بود برگ دفتر هایمان ازکاه بود


مانده درگوشم صدای چون تگرگ خش خش جاروی بابا روی برگ


همکلاسی های من یادم کنید  باز اندر کوچه فریادم کنید


کاش هرگززنگ تفریحی نبود جمع بودن بود وتفریحی نبود


کاش می شد بازکوچک می شدیم لااقل یک روزکودک می شدیم


یاد آن آموزگارساده پوش یادآن گچها که بودش روی دوش


ای معلّم نام وهم یادت بخیر  یاد درس آب وبابایت بخیر


ای دبستانی ترین استاد من بازگرد این مشقها راخط بزن...!

 

شعر ارسالی از دوست عزیز محمد حسن حاتم دوزانی

 

به شبکه اجتماعی مردم لر (  لرنما بپیوندید )

 

 

شعر


دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگست  


ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگست 


برادران طریقت نصیحتم مکنید 

 
که توبه در ره عشق آبگینه بر سنگست 


دگر بخفته نمی‌بایدم شراب و سماع 

 
که نیک نامی در دین عاشقان ننگست 


چه تربیت شنوم یا چه مصلحت بینم 

 
مرا که چشم به ساقی و گوش بر چنگست 


به یادگار کسی دامن نسیم صبا  


گرفته‌ایم و دریغا که باد در چنگست 


به خشم رفته ما را که می‌برد پیغام


بیا که ما سپر انداختیم اگر جنگست 


بکش چنان که توانی که بی مشاهدات 

 
فراخنای جهان بر وجود ما تنگست 


ملامت از دل سعدی فرونشوید عشق  


سیاهی از حبشی چون رود؟ که خودرنگست! 

    شعر ارسالی از حسن حاتم دوزانی