اصطلاحات و کنایات

اَررَه دادنُ  مَتَه اِستِیدَن :  کلنجار رفتن

دستاس هالوسَه : از دستاهایش برای کار استفاه نمی کند ( عزیزی دست)

آرتاس مَندَه دامونَس : چیزی روی دست کسی ماندن

گوشت دوگولَه آئیدَن : فشار برانسان براثر تنگی جا

قیقی وَندن : توجه نکردن به حرف دیگران از روی غرور و خوپسندی

موش اِز خُس کشید : خودش را به بی اعتنایی زد . خود را به آن راه زد

شِلگ اِزِس دِرگَشته : زشت شده است

خُسِ دُزِ  گا نَکِرد : کسی که در کاری دست داشته و خود را به بی اطلاعی بزند

تیرَس نَچارنیدِئَه : شخصی که هنوز اقوامش فرصتی برای رفتن به مهمانیش پیدا نکرده اند

مو هلولَسِه جُمنیدُمَه : من بزرگش کرده ام و از همه چیزش خبر دارم

منبع کتاب فرهنگنامه الیگودرز نوشته  احمد حاتمی     (باز نشر در کانال فرهنگستان زبان لری)