نمی دانم چرا هروقت اسم جشنواره ی فرهنگی لری به گوش من می خورد نا خود آگاه ذهن من به سمت مشک و دوغ و سیاه چادر و .... می رود و اینها را فرهنگ لری می بینم در حالی که این حقیر که در منطقه لر نشین زندگی کرده ام نه تا کنون سیاه چادر دیده ام و نه مشک  و دوغ به آن شیوه ای که در جشنواره ها نمایش داده می شود حتی در روستای ما هم از قدیم الایام سیاه چادری در کار نبوده و با مشک های آلمینیومی دوغ می زده اند بگذریم این باعث می شود که من ناخود آگاه خود را دور از فرهنگ لری ببینیم در حالی که بسیاری از لر های اصیل هم هیچوقت با مشک و دوغ سرکاری نداشته اند و در ثانی مشک  و ودوغ که مختص لر ها نیست و همه ی مردم این منطقه زمانی که عشایر بوده اند به طور طبیعی اینچنین زندگی می کردند و به نظر من این کج سلیقگی بانیان فرهنگ لر است که لرها را فقط در عشایر لر خلاصه می کنند و از روستاییان و شهرنشینان لر با فرهنگ های خاص خودشان چشم پوشی می کنند و  شهر و  میلیون ها نفر شهرنشین لر را بیگانه با لر نشان می دهند 

آیا این کج سلیقگی ما را در عرصه فرهنگ نشان نمی دهد

نکته بعد اینکه  بقیه اقوام ایران با تیم های  ورزشی مخصوصا فوتبالشان مطرح می شوند و آن تیم جزء فرهنگ استان ها می شود  چرا ما نتوانستیم تیم گهر را با آن فرهنگ بالای تماشاگران لر که باعث سربلندی ما شد  فرهنگ خودمان نشان دهیم و با تنگ نظری ها باعث شدیم که تیم گهر با آن وضع سقوط کند آیا این کج سلیقگی و بی برنامگی ما را در عرصه فرهنگ نشان نمی دهد

ثالثا
ما باید فرهنگ خود را تقویت کرده و گسترش دهیم تا کی می خواهیم روی سنت مشک و دوغ هزارسال پیش بمانیم و چیز جدیدی به فرهنگ خودمان  اضافه نکنیم و کل فرهنگ خود را سیاه چادر و برنو و.... بدانیم در حالی که سرزمین های لرنشین پر از استعداد ناب در زمینه های مختلف است که می توانند بیان گر فرهنگ لر باشند

و در آخر اینکه به نظر حقیر هنوز هم ما معنی فرهنگ و فرهنگ سازی را درست متوجه نشده ایم و هنوز هم فکر می کنیم بجز سیاه چادر و مشک و دوغ و برنو و .... چیز دیگری نمی تواند فرهنگ باشد 

انجمن نویسندگان کوهستان سرد الیگودرز

تشکل مردم نهاد به سوی الیگودرز آباد