شاعر همشهری ( غلامعلی آسترکی)
باز هم دلم گرفت زين زمان لعنتي
ثانيه به ثانيه درد و بي مروتي
مي رود به راه خويش لحظه ها ي گرم و من
جاي مانده ام هنوز با همه كسالتي
گوشه هاي پر سكوت جاي هر شب منند
تار و هولناك و خيس ، پر زبي عدالتي
زخم و سوزش نمك، درد وجاي سرد و تنگ
گريه ها و رفتن از حالتي به حالتي
صيد مي كند مرا باز هم سكوت محض
اينقدر سكوت نيست ، بين هيچ اسارتي
فكر مي كنم زمن ، شرم مي كني ولي
قلب منجمد چه ها داند از خجالتي ؟
شاعر و سكوت و وهم مرگ سرد واژه ها
باز شعر ناتمام ماند و بي عبارتي .....
از مجموعه شعر از پنجره سروده غلامعلي آستركي
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۲ ساعت 11:33 توسط انجمن نویسندگان
|
این تارنما وابسته به تشکل مردم نهاد "به سوی الیگودرز آباد "می باشد