باز هم دلم گرفت زين زمان لعنتي

ثانيه به ثانيه درد و بي مروتي

مي رود به راه خويش لحظه ها ي گرم و من

جاي مانده ام هنوز با همه كسالتي

گوشه هاي پر سكوت جاي هر شب منند

تار و هولناك و خيس ، پر زبي عدالتي

زخم و سوزش نمك، درد وجاي سرد و تنگ

گريه ها و رفتن از حالتي به حالتي

صيد مي كند مرا باز هم سكوت محض

اينقدر سكوت نيست ، بين هيچ اسارتي

فكر مي كنم زمن ، شرم مي كني ولي

قلب منجمد چه ها داند از خجالتي ؟

شاعر و سكوت و وهم مرگ سرد واژه ها

باز شعر ناتمام ماند و بي عبارتي .....                   

            از مجموعه شعر از پنجره سروده غلامعلي آستركي