شاعر همشهری فریده چراغی
كلاغ
قار قار ای سیه مست خبردار کلاغ
فالگوشم چه خبر تازه از آن یار کلاغ
فصل چندم شده از سال كه زرد است دلم
باز پاییز شده هی مکن انکار کلاغ
خواب ماندی مگرامروزکه شهر است وسکوت
بختکی شوم شده بر سرم آوار کلاغ
گل این چارقدم نقش دلی هست ،عزیزَ
تو نخواهي برسد موسم رگبار کلاغ
من و دیوار و دلی بی خبر از گردش سال
وبهارم شده این پرده ی گلدار کلاغ
نوک بزن راز مترسک بتكان بر سر باغ
پُرِ کاه است همین روح تلنبار کلاغ
نیست دیگر کسی آنسو که فرستد خبری
دست از این سر بی حوصله بردار کلاغ
فریده چراغی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 8:41 توسط انجمن نویسندگان
|
این تارنما وابسته به تشکل مردم نهاد "به سوی الیگودرز آباد "می باشد