من هراسان از حضور و رخنه ی جاسوس ها

برده ام یاد تو را تا عمق اقیانوس ها

در کلیسا ها عبادت کردنم را دیده ای؟

شعر می سازم برایت با خود ناقوس ها

در حصار روسری ها گوشه چشمی ناز کن

ناز کن مثل عروسک های دختر لوس ها

مثل امواج غروب یک تلاطم خواب رفت

چشم وهم انگیز و آتشپاره ی کابوس ها

بر بلندی های رویاهای دور و برفگیر

دشمنی دارند با تو سرفه ها - ویروس ها

پر کشیدی بر بلندی های کوه قاف و بعد

شعله ور کردی خودت را دختر ققنوس ها

در ملامت های طوفانها سراغت گشته ام

مثل حال پاسبان ها- گشت نامحسوس ها

هم مسیر بادها کن خاطراتت را که من

گم شدم در سردی و خاموشی فانوس ها

یزدان مدنی