رهدار در اردیبهشت بوی خوشه های تَر، پیش از چشم گشایی آغازيده است تا شاعری به مسلخگاه داس روزگار معرفی شود او كه نتوانست به هنگام زادن برجهان بخندد اما یکبار برای همیشه فریاد گریه برجهان را برگزید و دیگر هیچ…(فریده چراغی )

  

http://bonevar.blogfa.com/

*************

حسین حسن زاده  معروف به  " رهدار "       نام وبلاگ :   بُنِه وار  

کموتَر بیو که تا بالِت کنُم مو
مو به بازِستِنِ بالِت گِرُم خو
گذشتی ار زِ رَه دشتِ شقایق
بگُه بینُم چه داری سَهدیِ نُو

حسین حسن زاده متولد روستای  رهدار حد فاصل بین مسجدسلیمان و شوشتر  در خوزستان است .روستای شاعرخیزی که در گذشته مردمانش از سواد خواندن و نوشتن برخوردار بودند در گذشته مکتبخانه داشت و از  سال 1333 مدرسه دولتی . برسنگ مزارهای باقی مانده در این روستا با پیشینه  کهن  به پیشوند میرزا یا ملا فلانی  برسنگ گورهای قدیمی زیاد برمی خوریم که این پیشنامها از قدیم  برای باسوادان زن و مرد  در میان قوم لُر استفاده می شده است . ساکنین این محل از مردمان بختیاری بویژه طوایف چهارلنگ هستند  منطقه ای دارای طبیعت زیبا و بکر شاید محیط نوستالوژیک حاکم بر منطقه است که این چنین زنان و مردانی را با طبع زیبای شعر لری فرا خواند ه باشد اما ما در این گفتار جناب" رهدار" مد نظرمان است :

 در خانواده ای چشم به جهان گشود که پدرش از سواد کافی بر خوردار بوده وچون هر بختیاری شاهنامه را با آواز نیکو می خواند، و مادرش نیز همچون دیگر زنان بختیاری دارای طبع  و ذوق شاعری بود ،"رهدار " گاه که می خواست سروده های مادر را که با آواز گاگریو گگاه زمزه می کرد بنویسد مانع می شد و به" رهدار " می گفت شعر شگون ندارد بهتر است تا سروده های مادر را ننویسد و او هرگز از" رهدار" نخواست تا سروده هایش را بنویسد ولی پنهانی رهدار به ثبت چندین  دوبیتی و سروده های 12 سیلابی لری بختیاری از مادرش پرداخت که بسیار دردآگین سروده شده است  یک دو بیت از این سروده های مادر به گونه ی عاریتی در کتاب لرشمول می نویسم اندیکای رهدار بر می خوریم در برگردان این سروده های دوازده سیلابی  که مادر در وصف دختر تازه عروسش که طعمه ی کارون شده بود می سراید:

" رودخانه گُلی با خود ببرد تا آبش را با او گُلاب کند  درحالی که دست التماس گُل هنوز از آب بیرون بود  و بُردنش را می دیدم ، اما هرچه کردم به او نرسیدم . بگویید تا کی بر کنار رودخانه ای صدای ضجه ی هوره  مکرر به گوش نرسد. ای مردم من می ترسم به زیر خاک هم حمامی ساخته نشده باشد تا سرو زلف نازنین اش را اگر گرد و غباری بنشیند ، بشوید "

" رهدار " دوره تحصیلات ابتدائی را در  روستا ی " رهدار" با موفقیت به پایان رسانید ، به جهت نبود امکانات ادامۀ  تحصیل مجبور به ترک زادگاهش شد ، ویک تنه به جنگ همۀ مشکلاتی که در پیش رو داشت حرکت آغاز نمود،  دوری از خانواده و هزاران مشکل دیگر ........ در انتظار او به کمین نشسته بودند. او با اراده ای آهنین و هدفمند توانست ، همۀ این مشکلات را در نوردد، و به اهدافی که در سر می پروراند نزدیکتر شود.هدف اصلی ایشان تعالی شعر و ادبیات کهن زبان مادریش وایجاد تحول و رشد و صعود آن ، متناسب با زمان کنونی بود ، در این وادی تاثیرات غیر مستقیم  سروده های مادرش نقش اصلی وعمده ای را در شکل گیری شخصیت شعری ایشان ایفا می نمود که غیر قابل انکار است ، روح و جان " رهدار" از دوران کودکی با لالائی ها ، دی بلال ها ، گاگریوها و زمزمه های عاشقانه ........ودر کل فرهنگ غنی لری بختیاری عجین و مانوس شده و همین خمیر مایه زیربنای اصلی اشعارایشان میباشد ،در سنین نوجوانی بود که با شنیدن گوشه ی  آوازی از گاگریوه خوانی یکی از بانوان  طایفه که در سوگ عزیزی می خواند  بسیار تحت تاثیراوازش قرارگرفت بعدها متوجه شد چقدر آهنگ این آواز با یکی از گوشه های ماهور لرستان یکسان است و آن روز این اهنگ لباس زبانی بختیاری به تن کرده بود که رهدار نمی دانست  . از این رو موجب شد تا "رهدار" به انتزاعی فرهنگی که در برخی همتباران لر است فکر نکند و لر را به گونه ی یک قوم واحد در آثارش بشناسد. یکی از مهمترین دلایل  نفوذ پذیری و تاثیر شعرهای او در مخاطب نیز همین خصیصه میباشد  که باعث محبوب بودن سروده هایش در بین همه ی اقوام لر است، با جرات میتوانم بگویم که ایشان  آثار شعری ماندگاری را بوجود آورده اند که در نوع خودش بی نظیر است اگر روزگاران قدیم بود شعرهای "رهدا"ر همچون سروده های میر نوروز و هالو زال و... زبان زد عام می شد و هم اکنون ورد زبان مردم بختیاری بود . گرچه خودش می گوید روزی از یکی از شهرهای لرنشین عبور می کردم که یکی از مصراعهای شعر کُهبُنگ را بر پشت شیشه ی تاکسی دیدم . تا آن روز به این نفوذ پذیری پی نبرده بود م.

"رهدار  "هنگامی که در کلاس پنجم دبستان بود با کار پژوهش آشنا شد وقتی که معلم سپاهی دانش برای  امتحان انشاء از بچه ها خواست تا هرکدام 20 وازه لُری را به معنی فارسی در برگه امتحان بنویسند  و رهدار نزدیک به 50 واژه را آورده بود که مورد غضب معلم قرار گرفت به صرف سرپیچی و عدول  از مقدارمعینی که توسط معلم در ستونی تعیین شده بود.

نخستین کار "رهدار"  در دوران  دبیرستان پیرامون فرهنگ بختیاری جمع آوری  سروده های فولکلور دوبیتی ها ، چیستانها و متلها و مثلها  بود که آن زمان در یک دوره مسابقه ای که اداره فرهنگ و هنر آن زمان ( فرهنگ و ارشاد اسلامی فعلی) به پا کرده بود شرکت کرد ولی زحمات رهدار پس از انقلاب در کتابهای کسانی که پیرامون فرهنگ بختیاری قلم می زدند به چاپ رسید . و رهدار پس از پیگیریها و در دست داشتن نسخه هایی از این کار به نتیجه ای نرسید .

  کار بعدی ایشان جمع آوری و ریشه یابی واژگان بختیاری بود به نام " گل واچ " که همان گل واژه ها می باشد که  تا حدودی سرنوشت پنهان کار قبلی را به خود گرفته است محصول زحمت مطالعه و آموختن زبانهای پهلوی و اوستایی به گونه ی غیرکلاسیک در حضور استادان این فن بود .

برخی دیگر از آثار ایشان :

1- مجموعه شعر " کُهبُنگ "

2- کتاب "ازبختیاری تا بختیاری"

3- کتاب "بُنه وارشاعران"

4- " می نویسم اندیکا  "  

5- کتاب " دا لالا – لوئه لوئه دا "

7-  کتاب " لال بهیگ"  . . .

8- رهدار علاوه بر بنیان گذاری جشنواره شعر لُری بُنه وار بنیانگذار نخستنین انجمن تخصصی شعر لُری به نام انجمن شعر و ادب " بلازه" نیز می باشد .  همچنین بر پایی همایشهای شعر به مناسبتهای خاص بویژه   الزام حضور شاعره های لُرزبان در این همایشها از اهداف بلند این انجمن ادبی می باشد .  

               

 

 

 

«دُنْدال»

انديكا هميشه حوالي‌ترين است

پيرزني تا ناكجاهاي يك «كُلَهْ‌چير»

با دستاني كه با «كُراَوْ» آمخته ‌شده‌بود

مي‌بُرد خانه به خانه، ديوار به ديوار تا

ناف‌ْبُرانِ حقوقِ بشر، پَرزينستانِ «قلعه‌بردي»

اسطوره‌اي را در پناهِ «گِلِ مِينا»

مي‌رفت تا سرحدِّ آخرين «بَرْدِكِل»

دور از گوشِ «تَريده»ي باد

مگر خاكستر كند نفرينِ خدايان را

و بزدايد ريزشِ غباري را

كه تا ركابِ «تَلْميت» و زينِ سواران ورم‌كرده‌بود.

اي كه بسته به بازويت آرزوهاي خداي بخت

آرام‌آرام «بور»ت را بران تا فراخيِ فرصتِ يك «دُندال»

كه آخرين ياغيِ اين كوهستان

همان  «دلا»ي خسته از دلاوري

زخمي‌ترين دندال‌هاي خود را

از سينه‌ي صدپاره‌اش

بر «مافه‌گه» ِ كارون خواهدسرود.

 

****************************

 

یادداشت : فریده چراغی

 رهدار در اردیبهشت بوی خوشه های تَر، پیش از چشم گشایی آغازيده است تا شاعری به مسلخگاه داس روزگار معرفی شود او كه نتوانست به هنگام زادن برجهان بخندد اما یکبار برای همیشه فریاد گریه برجهان را برگزید و دیگر هیچ…

حسين حسن زاده رهدار براي هميشه ي بختياري . او گرچه شاعري نوستال‍ژيك گرا به نظرمي رسد اما حقيقت امر به اين موضوع صحه مي گذارد كه وي بر اتفاقات و وقايع روزمره نيز گوشه چشمي دارد. شعر رهدار چونان چشمه ساري است كه از دل ايلياتي اش مي جوشد و جرعه اي از خنكاي آن جان خواننده را تلطيف مي بخشد. او در چنته ي خود واژگاني ناب دارد كه هركدام را از روي رف وير ايلياتي خود برداشته،غبار از آن برگرفته و در بالاي «لامردون» شعر خود نشانده. واژگاني كه روايت تلخكامي ،كوچ،وصل، برزيگري،و لحظات خوشي و ناخوشي ايل اند. و روح خواننده را با خود به سفر در ايل و مال مي برند.
فارسلري ها،دندال ها و دالالا هاي رهدار بند از دل هر اهل دلي مي گشايند و خواننده بومي را به روزهاي ديرين و شيرين زندگي پيوند مي دهند. حسين رهدار در دا لالا به ما مي گويد هميشه نبايد زنان براي زنان بگويند و اينبار خود آمده با انباني از واژگان دردآلود و صميمي و انگار از اعماق دل مادران رنج ديده ي ايل به شعر برآمده.و اين نگاه به جامعه ي زنان بسيار ارزشمند است.
سپيد سرايي رهدار كه با مايه هاي حماسه، سوگينه ، تغزل هاي شيرين و گاه دردهاي ديرسال و تاريخي ايل آذين مي شود، نويد دهنده ي فرداي روشن اين شاعر و پژوهشگر فرهنگ بومي ما بوده كه اميدواريم در آينده اي نزديك شاهد آفرينش هاي ارزشمند ديگرايشان باشيم. ايدون باد