مروری کامل بر کارنامه ی سعید سلطانی کارگردان موفق الیگودرز

سعيد سلطاني کارگردان توانا و شناخته شده تلويزيون است که معروفيتش را به واسطه سريال موفق
«پس از باران» کسب کرده است. سلطاني فارغ التحصيل سينما از دانشکده هنر است. او مدتي کارمند
آموزش و پرورش بود ولي به خاطر فعاليت هاي تلويزيون و کارگرداني اش در سال 1370 از آن کار استعفا
داد و به کارگرداني فيلم هاي کوتاه پرداخت. از آن تاريخ تا کنون او در مقام کارگرداني، نويسندگي و تدوين
کارهاي فراواني را براي تلويزيون و شبکه هاي يک، دو و سه انجام داده است. اولين فعاليت کارگرداني
سلطاني با ساخت فيلم داستاني «کوچه هاي محبت» در گروه معارف شبکه يک همراه بود. عمده
کارهاي او که در اوايل همکاري اش با تلويزيون انجام داده به سري مجموعه هاي «قصه هاي شب»،
«شمارش معکوس»، «به سوي افتخار» و برخي ديگر از کارهاي داستاني بازمي گشت که در سمت هاي
مختلفي از جمله تدوين اين آثار حضور داشت. مجموعه تلويزيوني «ميعاد در سپيده دم» نخستين گام
بلند او در عرصه نويسندگي و کارگرداني سريال هاي تلويزيوني بود. اين سريال روايتگر وقايع انقلاب بود.
اما از آنجايي که اثر فوق فاقد ساختار هاي درست روايي و داستان پردازانه قوي بود و از آنجايي که متن
اثر و ترسيم روابط شخصيت هاي آن بسيار نسبت به درک مخاطب نا مانوس خلق شده بودند سبب شد
تا از جاذبه هاي بصري تهي شود و اين مساله دست کارگردان تازه کاري چون سعيد سلطاني را در خلق
صحنه هاي تاثير گذار آن بسته بود. همين امر (فيلمنامه) در ضعف بازي بازيگران اين سريال هم نقش
بسزايي ايفا کرد. اما مخاطبان تلويزيوني سعيد سلطاني او را امروز نه به خاطر سريال «ميعاد در سپيده
دم» بلکه به خاطر کارگرداني موفق سريال «پس از باران» مي شناسند. «پس از باران» روايتي انساني
از روابط ارباب و رعيتي بود. اين سريال با موضوع قرار دادن زندگي خانواده يک ارباب و حضور دختري با
عنوان همسر دوم ارباب، به نمايش شرايط جديد و مخالفت هاي خانواده ارباب «همسر اول» و عواقب و
عوارض چنين حضوري مي پرداخت. سعيد سلطاني برداشت نادرست و غلو آميزي از زمان حال دارد و
مناسبات آدم هاي رئالش را به خوبي نمي شناسد. همين موضوع باعث شده در اجراي اين دست از آثار
ناموفق عمل کند. به هرحال عدم شناخت و تسلط بر عرصه هاي مختلف مي تواند هر فرد و هنرمندي را
دچار اشتباه کند و اثرش را در گرداب ضعف و شکست بيندازد. به عنوان مثال مي توان به سريال شکرانه
اشاره کرد که او از زبان فارسي و لهجه و حتي فرهنگ مردم تاجيکستان سود مي برد اما از آنجايي که
نسبت به کارکرد هاي اين زبان و فرهنگ که عامل ارتباط مردمان اين کشور و زباني غريب يا حتي نا
مانوس با زبان کوچه و بازار مردم کشورمان است نا آشناست نمي تواند به درستي از آن براي جذب
بيننده سود بجويد. بي شک اين اتفاق مي توانست در هر کجاي ديگر دنيا يا در هر نقطه ديگر کشورمان
رخ دهد زيرا موضوع آن چندان ويژه و خاص نيست، زيرا تاکنون سريال هاي فراواني از جمله سريال «آواي
فاخته»، «عطر گل ياس» و بسياري از کارهاي مشابه آن را ديده ايم. پس مردم با اين چنين مضاميني
آشنا هستند. از اين رو او به سراغ کشور تاجيکستان مي رود تا از فضا و فرهنگ و روابط آنها عامل
جذابيت را در کارش تقويت کند اما بدون در نظر گرفتن اين مساله که هر ويژگي و عامل جذابيت اگر بدون
شناخت و تعمق صورت گيرد نتيجه عکس مي دهد. اين مساله يي است که در پاره يي از کارهاي او ديده
مي شود. اما او با علم به اين نکته، در خلق داستان هاي رئال و روابط روز مردمان حال حاضرش دست
به آزمون و خطا مي زند. به عنوان نمونه مي توان به سريال «جواني» اشاره کرد که پس از موفقيت
سريال«پس از باران» به سراغ آن رفت. البته گفته مي شد که سلطاني به ناچار توليد سريال «جواني» را
برعهده گرفته است. مجموعه يي که به زعم بسياري از منتقدان به عنوان اثري نازل در ميان کارهاي او
قرار مي گرفت. مجموعه «جواني» مي کوشيد به مناسبات خانوادگي و روابط پدري با فرزندانش پس از
فوت مادر خانواده بپردازد. داستاني که به جهت ضعف مفرط فيلمنامه و عدم کشش، داستان پردازي و
فقدان اوج و فرودهاي مورد نياز يک درام کار گرداني مانند سعيد سلطاني را که سابقه موفقي در ساخت
سريال هايي از اين دست را نداشته در خلق اثري خوب ناکام گذاشت. سلطاني با وجود شکست در
جذب اقبال عمومي که در ساخت اين مجموعه داشت به سراغ مجموعه ديگري در ژانر «وحشت» رفت.
اين مجموعه به نويسندگي و کارگرداني سعيد سلطاني به روايت مصائب دختري ايلياتي در خانه پر رمز و
راز يکي از شاهزادگان قاجار مي پرداخت. اين سريال اگرچه همانند ديگر آثار او از يک ريتم کند در روايت
داستانش برخوردار است اما اين ريتم در فضاي مرموز و داستان پر رمز و راز و خلق لحظات ترسناک بسيار
با او و داستان سريالش همخواني داشت. روايت، نقل و خلق صحنه ها و سکانس هاي طولاني يکي از
ويژگي ها، شگرد ها و شايد بهتر بگوييم عادات فيلمسازي سعيد سلطاني است. اين عادات زماني که
در داستان و فضا هاي مناسب رخ مي دهد اثرش را با اقبال عمومي مواجه مي کند و در سريال هاي
ديگري چون «سال هاي برف و بنفشه»، «جواني» و برخي ديگر از اين دست آثار به ضعف بزرگ کارهايش
بدل مي شود. فضاي ذهني سعيد سلطاني در خلق آثار تاريخ معاصري است که تنها به لحاظ زماني و
مکاني به يک قالب زماني تاريخ بازمي گردد. به عبارت ديگر او افراد و شخصيت هايش را در يک تاريخ
خاص فرض مي کند و وقايعي را که ممکن است در زمان ديگري اتفاق افتاده باشند را در آن زمان و
مقتضياتي کلي که از آن زمان در ذهن خود دارد وارد مي کند. از اين رو در اين جنس کار هم موفق بوده.
در واقع عموم کارهاي موفق سعيد سلطاني به چنين فضا ها و خصوصياتي باز مي گردد: کارهايي مانند
«پس از باران»، «خانه يي در تاريکي». در واقع در اين کارها او هيچ گاه درگير پايداري به تاريخ و وقايع آن
نمي شود و چون از اين نگراني در آرامش است، پس به وجوه ديگر کار مي پردازد. اما زماني که به سراغ
ساخت سريالي تاريخ معاصري مي رفت بايد مي کوشيد به اصل وقايع و زمان و چگونگي آنها وفادار بما
ند، اما او نتوانست به خوبي از عهده روايت دلخواه و اجراي شگرد ويژه اش برآيد. سعيد سلطاني پس از
کسب تجربه در ساخت برخي از سريال هاي تاريخ معاصري يا کارهايي که وقايع آنها در زمان حال روي
مي داد و کارهاي تاريخي که در دل آنها داستان با يک فلاش بک يا فلاش فوروارد به روايت وقايع حال و
فضاهاي ژانر هاي پليسي جنايي يا وحشت مي پرداخت، کوشيد در اثري خاص به شکل مستقل به
سراغ سريالي پليسي برود. از اين رو سريال «لبه تاريکي» را ساخت. اين سريال داستان قاچاقچي
ميانسالي به نام «نادر» را روايت مي کرد که برحسب تصادف به دختر جوان يکي از دوستانش به نام
«ناصر» علاقه مند مي شود و... متاسفانه سعيد سلطاني، که پيش از اين تجربه روايت چند داستان
کوتاه پليسي، جنايي و معمايي را در دل وقايع سريال هايش به انجام رسانده بود، در ساخت اثري که
داستان آن به شکل مستقل در اين فضا مي گذشت ناموفق شد. سريال «لبه تاريکي» با وجود خلق
صحنه هاي حسي، اوج و فرود ها و ايجاد پاساژ هاي حسي ميان بازيگران اصلي کار مانند نادر (دانيال
حکيمي)، ناصر (رضا خندان)، همسر نادر (رويا تيموريان )، و مريم (يکتا ناصر) و امير (پژمان بازغي) با
نوعي سردرگمي مواجه بود که شايد نشان از عدم تطابق حس بازيگران در لحظات حسي و پليسي آن
بوده باشد زيرا کارگردان اثر در شرايط مختلف يکي را فداي ديگري مي کرد و در نهايت هم اثر فوق در
خلق هر دو صحنه ناموفق مي ماند. البته اين مشکلي است که بسياري از سريال هاي پليسي ما با آن
روبه رو هستند اما کارگردانان اين آثار در مواقعي بر اساس تجربيات شخصي مي کوشند به يکي از بخش
هاي کارشان بهاي بيشتر دهند تا اگر ضعفي در کار ايجاد شود تنها در يکي از روايات و بخش هاي آن
باشد. از اين رو عموماً در اين بخش روابط عاطفي و خانوادگي کارشان را در حاشيه وقايع قرار مي دهند
. اما در سريال لبه تاريکي روابط عاطفي ميان نادر و همسرش، مريم و امير و همچنين پدر و اعضاي
خانواده اش به همان اندازه که اثبات قاچاقچي بودن نادر اهميت داشت، مهم بود. اين تاکيد بر تمام وجوه
کار، سلطاني را در جذب مخاطب سريال «لبه تاريکي» ناکام گذاشت. سريال «سال هاي برف و بنفشه»
ديگر مجموعه يي است که از او هر هفته شاهد پخش آن هستيم. در اين سريال که روايتگر داستان
تاريخي مناسبتي است، ماجراي قيام 15 خرداد سال 1342 روايت مي شود اما در آن مي توان رد پايي از
شخصيت هاي آشناي سريال «پس از باران» را يافت. شخصيت هاي منفي و آنتاگونيست اثر از جمله
نماينده نظام حکومتي آن زمان که مسببين در جريان قيام مردم بودند از جمله تيمسار بازنشسته و
فرمانده پادگان ورامين است که به راحتي مي توان دو شخصيت «فرخ» و «غلام» راجايگزين آن کرد يا زني
که ناخواسته وارد بازي قدرت مي شود (لاله اسکندري) که در سريال «پس از باران» مي توان آن را در
قالب شخصيت «شهربانو» ديد. اما خلق داستاني حقيقي در دل داستان و وقايع تاريخ معاصر کشور با
الگوي تجربه شده «پس از باران» به تنهايي نمي توانست موفقيت اثر پيشين او را تکرار کند . ريتم کند
اثر، عدم آشنايي با فضا و فرهنگ مردم خطه ورامين، استفاده از برخي بازيگراني که در خلق شخصيت
هايشان ناتوان بودند، آشنايي مخاطب نسبت به وقايع اين سال، ويژگي اين اتفاق به عنوان حماسه يي
ملي و عدم رعايت اين موضوع و عدم رعايت حجم اين قيام در قاب تصوير که عامل اصلي آن هم عدم
امکانات و فضاهاي لازم و نزديک به فضاي شهر ورامين آن سال ها بود همگي از جمله ضعف هاي اين
سريال محسوب مي شود. عادت هميشگي سعيد سلطاني در ريتم، اگر لازمه شروع سريال مذکور بود،
اما در ادامه و بخصوص لحظات مهم و اثرگذار بايد اين ريتم متناسب با حال و هواي داستان تغيير مي کرد
ولي در ادامه شاهد چنين اتفاقي در ادامه کار نبوديم. «شکرانه» دومين سريال مناسبتي سعيد
سلطاني پس از سريال «رسم عاشقي» بود که در ماه رمضان سال 1383 شاهد پخش آن بوديم.
سريالي که در آن سال ها نيز اولين سريال مناسبتي و تاريخي در ماه رمضان به شمار مي آمد. موضوع
اين سريال هم به ماجراي گندم در سال 1320 بازمي گشت. او ماجراي يک شخصيت جاهل را در جريانات
آن سال ها فرض و روايت مي کرد. اما داستان دومين سريال سعيد سلطاني در ماه رمضان امسال از گونه
يي ديگر بود. شکرانه روايتگر موضوعي است که تاکنون در ايران دستمايه بسياري از فيلم ها، سريال ها و
داستان ها قرار گرفته است. از اين رو مي توان گفت که اگر قرار باشد سريالي با چنين سازوکار و آشنايي
ضمني مخاطبانش موفق عمل کند، بايد به لحاظ محتوا، ساختار هاي روايي داستان يا پرداخت آن،
شخصيت پردازي، اوج و فرود، و گاه آغاز و پايانش تفاوت هايي در آن ايجاد شود. اتفاقي که در سريال
«شکرانه» تا حدود زيادي سعي شده به آن جامه عمل پوشانده شود. اما در ادامه شاهد آن بوديم که
نحوه شکل گيري وقايع يا اصطلاحاً چفت و بست هاي داستان براي مخاطبان آن چندان دور از ذهن نبود و
در بسياري از موارد اين روند قابل پيش بيني بود. سعيد سلطاني در خلق داستان هاي معمايي بسيار
موفق است. داستان هاي روايي او اگر در يک داستان کليشه يي و تاريخي که ماجراهاي آن براي
مخاطب مطرح نشود قرار گيرد قادر خواهد بود بيننده را با خود همراه کند. داستان سريال «پس از باران» و
«خانه يي در تاريکي» دونمونه بسيار خوب از اين گونه کارهاي موفق او در خلق داستان هاي پراوج و فرود ا
ست. از اين رو او بايد به سمت روايت داستان هاي مستقل حرکت کند و از تبحر داستان پردازي خود به
خوبي استفاده کند تا همواره از اين کارگردان نام آشناي تلويزيون شاهد کارهاي موفقي که به آن اشاره
شد باشيم.
و اما این روز ها ستایش : گفتگوی سید کامران علمدهی با سعید سلطانی در باب سریال ستایش :
این روزها مخاطبان تلویزیونی و بهخصوص مجموعههای نمایشی به علت تعدد آثار ایرانی و خارجی تا
حدی به محدوده انتخاب نزدیک شدهاند؛ به طوری که اگر با یک فیلم یا یک سریال ارتباط برقرار نکنند
میتوانند به شبکه دیگری رجوع کنند. در عین حال همین بیننده تا حد بسیار زیادی توقعش در دو وجه
افزایش یافته است که خب هر دو نوع خواسته و توقع حق مسلم مخاطب است. وجه اول این است که
مخاطب سیما دیگر هر سریال و فیلمی را به خاطر کمبود برنامه تلویزیونی بهناچار نگاه نمیکند و وجه
دوم هم آن است که چون چند سالی است که تلویزیون سریالها و مجموعههای منظم و شبانه را پخش
میکند، مخاطب خیلی خودش را معطل و درگیر سریالهای هفتگی نمیکند، بنابراین باید یقین دانست
که اگر بیننده برای هر قسمت از یک سریال هفت روز انتظار میکشد، آن مجموعه تا حدی کارش را
درست انجام داده و برای مخاطب جذابیت ایجاد کرده است؛ البته اینطور نیست که سریال «ستایش» که
از قسمت هجدهم هم گذشت، بینقص بوده و یک الگو در سریالسازی کشور محسوب شود، اما به نظر
میرسد سعید سلطانی کارگردان این مجموعه تلاش بسیاری کرده تا این سریال به مذاق بینندههای
جمعهشبهای شبکه سه سیما خوش بیاید.گفتوگویی با سعید سلطانی انجام دادهایم که میخوانید:
آقای سلطانی، پیش از آنکه شما مسئولیت کارگردانی مجموعه «ستایش» را عهدهدار شوید، گویا دو
کارگردان دیگر قرار بوده کار را کارگردانی کنند. دقیقاً از چه زمانی این مسئولیت را پذیرفتید؟ بله،
همانطور که شما هم اشاره کردید این کار در ابتدا قرار بود توسط آقای ایرج قادری و بعد هم اصغر
هاشمی کارگردانی شود که خب بنا به دلایل شخصی این دو از کار کنارهگیری کردند و در نهایت من در آ
ذرماه 89 به عنوان کارگردان این مجموعه انتخاب شدم و کارم را با گروه شروع کردم. در بحث بازیگری ت
قریباً وضعیت به این صورت است که اگر بازیگری را بخواهند جایگزین بازیگر دیگری کنند (به هر دلیلی)، ب
ازیگر جایگزین، شاید با ترس و دلهره و در نهایت اکراه آن کار را بپذیرد. آیا در بحث کارگردانی هم وضعیت به
همین منوال است؟ به طور قطع در امور کارگردانی هم همین وضعیت وجود دارد و معمولاً کارگردانها این
خطر را نمیکنند که کار نیمهکاره یک کارگردان را تمام کنند. حال خصوصیت خوبی که این کار داشت این
بود که تقریباً من از ابتدای کار وارد گروه شدم و مورد دیگر هم که برایم حائز اهمیت بود، تحویل گرفتن کار
از یک کارگردان خوب و در عین حال بزرگ بود و این نشان میداد که کار، کار سنگین و بسیار مهمی
است. خب تحویل گرفتن کار از یک کارگردان بزرگ از سوی یک کارگردان کوچک، تازهکار و یا جوان میتواند
جذاب و همانطور که اشاره کردید بسیار مهم باشد. اما برای شما که سالها تجربه در امر کارگردانی
دارید و مجموعههای متعددی را کارگردانی کردهاید، نباید آنقدر مهم باشد که کار را از آقای هاشمی
تحویل گرفتهاید... درست است، من کارگردان باسابقه و شناختهشدهای هستم اما به هر حال دوست
دارم حرمت آقای هاشمی و سایر دوستانی که پیش از من در این پروژه حضور داشتند، حفظ شود. پس با
نهایت احترام به اعضای قبلی قرار بر این شد که مجموعه «ستایش» را کارگردانی کنید؟ البته اگر اشتباه
نکنم آشنایی و دوستی شما با آقای زرینکوب تهیهکننده کار هم از دلایل رضایت شما برای همکاری با
این مجموعه بود؟ بله، من با آقای زرینکوب از گذشته دوستی و ارتباط خوبی داشتیم، اما متأسفانه تا
به این کار، با هم همکاری نکرده بودیم و این تکلیف از سوی سازمان صداوسیما باعث شد تا بالاخره
همکاری بین ما شکل بگیرد که از این بابت بسیار خوشنود هستم. در صحبتهایتان به تکلیف اشاره
کردید. تکلیف برای انجام چه کاری؟ ببینید، شبکه سه بعد از اینکه با تغییر و تحول در آغاز مجموعه
«ستایش» مواجه شد، همه تلاش خود را کرد تا کار بدون افت کیفی ادامه پیدا کند و این مسئله را به
عنوان یک اصل و ضرورت پیش گرفت و کار به من سپرده شد تا به عنوان یک تکلیف این اصل و ضرورت را
محقق کنم. یکی از اصلیترین و مهمترین مباحث یک مجموعه نمایشی انتخاب بازیگران آن مجموعه
است؛ به طوری که اگر در انتخاب بازیگران اصلی بهخصوص در سریالها کوچکترین لغزشی به وجود آید
ممکن است کار به راحتی سقوط کند. در سریال «ستایش» بخش عمدهای از عوامل بهخصوص بازیگران
از سوی آقای هاشمی انتخاب و دعوت به همکاری شده و در عین حال کارشان را هم شروع کرده بودند.
بعد از ورودتان با این قضیه چطور کنار آمدید؟ آیا شما در گروه بازیگران تغییر و تحولی ایجاد کردید؟ من به
عنوان کارگردان میتوانستم در مواجه با این مسئله دو کار انجام دهم؛ ابتدا اینکه بیایم و تمام
صحنههایی که ضبط شده بود را کنار بگذارم که خب این به نوعی چه به لحاظ مالی و چه به لحاظ معنوی
خیلی کار پسندیدهای نبود؛ چراکه بازیگران بزرگی همچون داریوش ارجمند، دکتر محمود عزیزی و سیما
تیرانداز برای این کار انتخاب شده بودند که همانطور که با قاطعیت میتوان گفت بازیگران توانمندی
هستند، باید اذعان کرد که زحمات بسیاری هم برای رسیدن به نقششان کشیده بودند. کار دیگری هم
میتوانستم انجام دهم و آن این بود که با همان بازیگران منتخب و دعوت شده همکاری کنم که یا
بازیگران دلخواه من بودند یا نبودند. اما خدا را شکر از همان بدو ورود و مشاهده گروه منتخب بازیگری برای
این مجموعه، به این نتیجه رسیدم که بازیگران درست انتخاب شدهاند و نظرم با نظر آقای هاشمی
همسو بود، بنابراین تغییر و تحولی در کار بازیگری صورت نپذیرفت و کار با همان بازیگران پی گرفته شد.
وقتی با برخی از بازیگران مجموعه «ستایش» گفتوگو میکردم، اغلب از آماده نبودن فیلمنامه و به وجود
آمدن نوعی بلاتکلیفی انتقاد میکردند. شما با این امر چگونه کنار آمدید؟ شما بهخوبی میدانید که
فیلمنامه یک فیلم، دستورالعملی است برای ساخت فیلم و مشخص کردن وضعیت و تکلیف همه عوامل
هر فیلم که شامل بازیگر، کارگردان، طراحان صحنه و لباس، چهرهپرداز و سایر عوامل میشوند. وقتی
متن کامل نباشد نمیتوان به بازیگران خرده گرفت که چرا انتقاد میکنند. به هر حال فیلمنامه ناتمام
فرصت تدبیر کامل و جامع را به عوامل اصلی و فرعی یک مجموعه نمایشی نمیدهد. من هم قبول دارم
که این مشکل وجود دارد؛ چراکه اگر فیلمنامه کامل باشد خود من به عنوان اولین نفر تصمیماتی اتخاذ
کرده و برنامههای جامعتری در زمینه فراز و نشیبها و سایر اتفاقات مجموعه اجرا خواهم کرد. از طرفی
هم این کامل نبودن فیلمنامه خیلی برایم بیگانه و تعجبآور نیست؛ چون من سریالهای مناسبتی
متعددی کار کردهام که شروع تصویربرداریمان با چهار برگ از قصه فیلمنامه بوده است. در حال حاضر به
بلاتکلیف نبودن بازیگران، شما به عنوان کارگردان با نویسندگانتان در تعامل هستید؟ بله، ما به خاطر
اینکه بازیگران بتوانند برای قسمتهای بعدی شاخ و برگ بیشتری به نقش بدهند، به طور دائم با
نویسندگان جلساتی داریم و سعی کردهایم تعامل بین نویسندگان با عوامل بهخصوص بازیگران اصلی
مجموعه حفظ شود. از این رو به بازیگران اصلی در صورت هر تغییری در قسمتهای انتهایی سریال،
کلیت و نهایت کار را بهخوبی میدانند و بهراحتی میتوانند به حسشان طراوت ببخشند. خب بازیگران
اصلی با کلیت کار آشنا شدهاند، اما آیا نقش این بازیگران با ورود شما کم و زیاد هم شده و یا نقش
پررنگی را کمرنگ کردهاید؟ وقتی کارگردانی سریالی با این حجم و وسعت را بر عهده میگیرید، کار
آسانی نیست که بتوان بهسرعت تغییرات اینچنینی که شما اشاره کردید، ایجاد کرد، چون هم حجم کار
زیاد بود و هم در ابتدا معلوم نبود، قرار است این شخصیتها به کجا برسند؛ بنابراین تغییر یا تغییرات
ممکن بود ناپخته باشد و این ناپختگی به طور قطع نه تنها کار را جلو نمیبرد، بلکه لطمه بسیار زیادی
هم به کار میزد. از این رو وقتی فیلمنامه اولیه و همینطور مابقی متن به دستمان رسید و با توجه به
اطمینانی که به نویسندگان این سریال داشتم، سعی کردم کلیت کار را به طور کامل اجرا کنم و فقط چند
صحنه جزئی را به صلاحدید خودم تغییر دادم، اما در نهایت تابع فیلمنامه بودم. در جایی خواندم که خانم
تیرانداز، یکی از بازیگران اصلی شما، انتقاد داشتند که نقش انیس تغییرات بسیاری کرده است و تغییرات
آنقدر بوده که اگر برای این نقش زحمت نکشیده بودند شاید این نقش را بازی نمیکردند. به همین دلیل
از شما پرسیدم که تغییر و تحولی در نقشها ایجاد کردهاید یا خیر؟! مطمئناً نخستین بار که خانم تیرانداز
متن را دیده بودند نقش انیس خیلی پررنگتر از حال حاضر بود، اما باید در نظر داشت که آن متن بعد از
نوشته شدن، یکی، دو بار بازنویسی شد و احتمالاً نظر ایشان در مورد تغییر این نقش احتمالاً به همان
بازنویسی و اعمال تغییرات از سوی نویسندگان برمیگردد. البته ناگفته هم نماند که خانم تیرانداز از
بازیگران باسواد، باتجربه و حسی بزرگ در عرصه سینما، تئاتر و تلویزیون کشورمان هستند و تأکید
میکنم که اگر نقش «انیس» را بازیگری دیگر، بازی میکرد، شاید به این خوبی درنمیآمد. باید اذعان
کنم که حضور ایشان در مجموعه بسیار مثبت و مثمرثمر بوده است؛ البته همانطور که پیشتر هم اشاره
کردم اگر از ابتدا فیلمنامه کامل نوشته میشد مطمئناً ایشان هم شیوه بهتری را برای ایفای نقشش در
نظر میگرفت. در بحث کارگردانی و هدایت بازیگران بزرگی چون داریوش ارجمند و یا دکتر محمود عزیزی
مشکلی نداشتید؟ به نظر میآید که کار با بازیگران باتجربه و به نوعی پیشکسوت با دشواریهایی برای
کارگردانها همراه باشد. استادی همیشه میگفتند اگر بخواهیم کارگردان را توصیف کنیم، باید بگوییم او
رهبر و راهنمای کار است و وقتی بازیگری میپذیرد که در مجموعهای بازی کند دیگر به سابقه و سن و
سال و کسوت ربطی ندارد و بازیگر بایستی به کارگردان و به اصطلاح راهنمایش احترام گذاشته و نظراتش
را اعمال کنند. البته من تا حدودی با نظر شما مخالف هستم، چراکه هر چقدر بازیگران توانمندتر،
پیشکسوتتر و بزرگتر باشند به نظرات کارگردانشان بیشتر اهمیت میدهند و در واقع حرفشنویشان
بیشتر است. این مسئله را هم باید در نظر گرفت که اگر بازیگری توانمند و حرفهای باشد و در مورد
نقشش با کارگردان چالش و یا گفتوگویی داشته باشد، آن رابطه باعث تعامل و سازندگی بیشتر بین
کارگردان و بازیگر میشود و تأثیر بسیار خوبی در مجموع کار خواهد داشت. شما فرمودید که نظرتان
مخالف نظر من است و این در حالی است که من در این باره با چندین بازیگر حرفهای و به قول شما
توانمند و بزرگ صحبت کردهام؛ آخرین شخص هم دکتر محمود عزیزی بود، ایشان ضمن تحسین شما به
عنوان کارگردانی خوب و خلاق، گفتند ایفای نقش بازیگران به دو بخش تقسیم میشود، بخشی از آن در
واقع شاخصه و شناسنامه بازیگر است و بر اساس آن بازیگر انتخاب و دستمزدش مشخص میشود و در
آن بازیگر اجازه ورود و دخالت به هیچ شخصی را نمیدهد. البته من هم کارگردان بستهای نیستم که
بازیگرانم را محدود کنم، اصلاً شاخصه یک کارگردان خوب آن است که بگذارد بازیگرانش هر قابلیتی که
دارند بروز دهند و به مطلوبهایشان برسند. بعد از بروز خلاقیتها و قابلیتها اگر احساس کنم نقش نیاز
به دستکاری و یا بحث و بررسی دارد با آن بازیگر نقش را تحلیل میکنیم تا به یک نقطه مثبت برسیم.
هجدهمین قسمت از سریال «ستایش» به کارگردانی شما دیروز جمعه پخش شد، به عنوان کارگردان
مجموعه «ستایش» تا اینجا از کار راضی هستید؟ همیشه و پس از پایان تصویربرداری هر یک از کارهایم،
فکر میکنم اگر میتوانستم آن را دوباره بگیرم، جور دیگری میگرفتم. اما در مورد سریال «ستایش»
وقتی کلیت کار را میبینم و به آن فکر میکنم، راضیام و معتقد هستم کار خوبی از آب درآمده است.
نظر مخاطبان چطور بوده است؟ نظرات بسیار خوب و راضیکننده بوده و انعکاس این نظرات انرژی ما را
مضاعفتر کرد تا کارمان را بهتر از پیش ادامه دهیم. مجموعه «ستایش» بعد از پنج یا ده سال دیگر، از
جمله کارهایی است که شما باز هم همینطور با افتخار و رضایتمندی از کلیت آن حرف بزنید؟ البته این
جواب بستگی به شرایط پنج یا ده سال آینده دارد و باید دید آیا من در این پنج یا ده سال کارهای بهتری
ارائه میکنم یا خیر و یا اصلاً کار دیگری به پرونده کاریام اضافه خواهد شد. اما در حال حاضر با قاطعیت
عرض میکنم که برای رسیدن به رضایتمندی در همه امور، من و همه همکارانم در این مجموعه نهایت
تلاش و سعیمان را کردیم، به هر حال این کار، از جمله کارهای بسیار سخت بود و متن بسیار سنگینی
داشت. به سختیهای کار اشاره کردید. پرداختن به ادوار تاریخی به خصوص دورهای از دهه 60 که خب
دو، سه دهه بیشتر از آن نگذشته کار آسانی بود؟ اتفاقاً یکی از دشواریهای مجموعه «ستایش»، تعدد
در مکانهای تصویربرداری بود و شناسایی و انتخاب هر کدام از این مکانها، خود بهتنهایی کار را دشوار
میکرد. در ضمن همانطور که شما هم اشاره کردید ما در دورهای به دهه 60 میپرداختیم که طراحی
صحنه و لباس و درست کردن محل تصویربرداری و همسانی فضا، کار ما را دو چندان دچار مشکل میکرد؛
چه بسا اگر قرار بود دورهای از قاجار را به تصویر بکشیم، محلی را انتخاب میکردیم و کار را میبستیم،
اما فضای دهه 60 برای بسیاری از مردم مشخص است و هنوز آنقدر از آن زمان نگذشته که مخاطب نوع
پوشش لباس و طراحیها و فضاهای آن دوره را فراموش کرده باشد؛ از این رو کوچکترین اشتباه و
بیدقتی باعث گاف دادن و در نهایت تمسخر از سوی بیننده میشد. از این رو باید بگویم همه بخشهای
این مجموعه بهخصوص تولید کار دشواری را پیشرو داشتند. البته باید تصریح کنم که اگر از این پس
پیشنهادی اینچنینی داشته باشم، به خاطر سختی کار و حجم وسیع پروژه، با تعمق و تدبیر بیشتری
کار را میپذیرم. این سریال از جمله سریالهایی است که مانند برخی از سریالهای بزرگ جهان به
صورت فصلی (Sizen) ساخته شده و میشود و ظاهراً در حال تصویربرداری فصل اول به اتمام رسیده و
گروه در حال بررسی و تولید فصل دوم هستند... بله، در حال حاضر تصویربرداری فصل اول با 26 قسمت به
اتمام رسیده و چند قسمت آخر این فصل در حال تدوین و صداگذاری است و قرار است بعد از تکمیل
فیلمنامه فصل دوم را آغاز کنیم. فصل دوم در چه برههای از تاریخ است؟ فصل دوم مجموعه «ستایش» به
این صورت است که مرحله اول تا سالهای 76، 77 به اتمام میرسد و در ادامه ما با یک جهش حدوداً ده
ساله یعنی از سالهای 88، 87 کار را در فصل دوم پی میگیریم. قرار است فصل دوم هم با همین
بازیگران ادامه پیدا کند؟ تقریباً اغلب بازیگران اصلی فصل اول، در فصل دوم این مجموعه هم حضور خواهند
داشت و به خاطر گذر زمان و منطق داستانی تعدادی بازیگر جوان به مجموعه بازیگران این فصل
میپیوندند که امیدوارم همانطور که فصل اول تا حدود زیادی رضایت خاطر بینندگان را جلب کرد، در فصل
دوم هم شاهد همین رضایتمندی از سوی مخاطبان باشیم تا نتیجه زحماتمان ما را هم خرسند کند.
وقتی قرار است فصل دوم آماده تولید شود به نظر میآید در صورت رضایتمندی مخاطبان و خوب درآمدن
کار با نویسندگان کار به تعامل رسیدهاید، ممکن است که در صورت لزوم فصل سوم، چهارم و ... را تولید
کنید. درست است؛ اگر کار راضیکننده باشد و مخاطبان میزان رضایتمندیشان همینطور به صورت
مداوم خوب باشد و مدیران ادامه تولید کار را در فصل سوم و... لازم بدانند، ما طوری برنامهریزی کردهایم و
به صورتی متن و فیلمنامه را جلو بردهایم که امکان ادامه این کار را داشته باشیم، به نوعی خودمان را در
یک یا دو فصل محدود نکردهایم، ولی باز هم امیدوارم مخاطبانمان از کلیت کار رضایتمندی داشته باشند.
منابع : روزنامه ی اعتماد شماره 1534
انتشارات سیمای جمهوری اسلامی سروش
مقاله تحلیلی مهدی قنبر
انجمن نویسندگان کوهستان سرد.
این تارنما وابسته به تشکل مردم نهاد "به سوی الیگودرز آباد "می باشد