کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را
مشهدی خداکرم سوخته بود. او را با گریه و زاری به خرم آباد رساندند اما
آنجا بیمارستانی برای سوختگی نبود و مجبور شدند او را به اصفهان بیاورند
و.... هنگام غروب است وهوا بسیا ر سرد نم نم باران در حال ریزش ومن
درحال عبور از کنار بیمارستان سوانح سوختگی اصفهان هستم ناگهان
صدای شیون و مویه از کنار درب آن به گوش می رسد جلوتر می روم چه
شده؟ یکی از آنان می گوید که پسر عمویش در یکی از روستاهای بخش
پاپی دچار سوختگی شدید شده و او را به خرم آباد برده اند ولی آنجا
بیمارستان سوانح سوختگی نداشته و بعد او را به اینجا آورده اند که
متاسفانه دیگر دیر شده واین عزیز فوت نموده است .مشهدی خداکرم نیز
رفت اما او آخرین کسی نیست که اینچنین مظلومانه می میرد و ما هر روز و
هر هفته شاهد مرگ عزیزان لرستانی به دلیل نبود امکانات پزشکی از
جمله بیمارستان سوانح سوختگی هستیم .از کنار جمعیت کم کم دور می
شوم و به یاد مشهدی خداکرم و این شعر می افتم
درد مِـــــــه درد بـــی دوا مرگ مِه مرگ بی صدا
هیشگََه دِ مرگ بی صدا ســــازِ چَــــمَر نمی زِنَه
این تارنما وابسته به تشکل مردم نهاد "به سوی الیگودرز آباد "می باشد